توی دایره ای که قسمت ام نبود

 

+

حتی حباب های کوچک چایی هم
بیهوده نیستند
بیهوده نیست که سیگار می کشی
و لبخند هایت تلخ می شود

نمی شود برگشت
و رد پاییز را
از نیمکت های خیس
برداشت

نمی بینمت
نه توی حلقه های خاکستری دود
نه انتهای قهوه ای فنجان
نه توی دایره ای که
قسمت ام نبود ..

چهارشنبه بود
من نام تمام نیمکت ها را
چهارشنبه ای گذاشتم که نیامدی
چای سرد شد چهار شنبه بود
تلخ تر شدم چهارشنبه بود
حتی چهارشنبه بود که ما
از کنار هم گذشتیم
و من از خانه دورتر شدم
از چار خانه ی پیراهنت

هنوز فکر می کنم
می توانستم توی دایره ها چرخ بزنم
انگشتم را توی حلقه های دود فرو ببرم
با چهار شنبه و تو
عکس های یادگاری خوشحال بگیرم

.

.

.

هنوز فکر می کنم
توی چار خانه ی پیراهنت
خوشبخت می شدم.

 

از : ناهید عرجونی



به همین خستگی ام که می بینی

عادتِ نمی دانم خوب یا بدم

اخیرا این شده که صبح ها

قبل از رفتن به دانشگاه

یک فیلم میگذارم برای دانلود

 

بعد از ظهر که بر می گردم

مثل خانوم های خانه دار

که وقتی از بیرون می آیند

غذایشان نرم نرمک پخته شده،

فیلم من دانلود شده است.

 

بعد از ظهر که نه

اما شب موقع خواب

فیلم را که میبینم

چه خوب باشد چه بد

یک چیز سنگینی اضافه می شود

روی دلم

یک چیز مبهمی هم پخش میشود توی سرم

 

اسم این جریان را نمی دانم چیست

اما هر چه هست

حس غیر واقعی بودن ِخوبی دارد.

 

چقدر

چقدر

چقدر

پاییز امسال پاییز است ..

 

 

+ فصل عوض می شود

جای آلو را خرمالو می گیردجای دلتنگی را دلتنگی



رفت اما نگو وفا که نداشت ...

خیلی رویایست که آدم بخواهد از همه ی ماجراهای دور و برش کنده شود و برود؟

طوری که نه حتا اسمی، نه خاطره ای، نه حرفی ..؟

رویایی ست که آدم بخواهد حرف زدن را هم یادش برود؟

یا اینکه دیگر  ابدا هیچ کس را نشناسد؟

خیلی رویایی شده ام ..

 

 

 

 

+ مگر هزار بار نخوانده بودم :

"روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن

من کور باشم، کور باشم، کور باشم ..." ؟



من خوبم.

البلاء للولا ...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ من نارون صائقه خورده تو گل سرخ

تو سبز بمان، من به درک، من به جهنم

 



من زخمي هزار زبان تغزلم.آن دست هاي گرم دوايم نمي كند ...

امروزِ سرد. امروزِ سخت سرد .... امروزِ بي فروغِ سختِ سرد. ...

دیگر چه فرقی می کند در تنگ یا دریا، وقتی که یک ماهی دلش قلاب میخواهد...

  قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست

مرد صاحب درد،  درد مرد می داند که چیست

هر زمان در مجمعی گردی  چه دانی حال ما

حال تنها گرد، تنها گرد می داند که چیست

رنج آن هایی که تخم آرزویی کشته اند

آنکه نخل حسرتی پرورد، می داند که چیست

آتش سردی که بگدازد درون سنگ را

هر که را بوده است آه سرد، می داند که چیست

...

وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم

علت آثار روی زرد می داند که چیست 

+شب بی من ات  به خیر 

شب بی تو ام به جهنم ...

+ شب  به خیر کلمات صبور من 



منو ازین عذاب رها نمی کنی

دانه به دانه

موهایم را از روی بالش ام جمع میکنم

به کسی هم بر نمیخورد

این همه تار مو

که از سر من

کم شد...



مرا با سوز جان بگذار و بگذر

نگآ ه سنگین ات را

خیره بر من ندوختی

چه سر به زیر شدن ها

چه آب شدن ها 

که برای ت

کنار نگذاشته بودم...



+اصلن ازین به بعد شما باش و شانه هات

ما را برای گریه سر آستین بس است



من را بفهم ای با من و همواره بی لبخند


وقتی آدم نگاهی راکه انتظار دارد حس نمیکند

میان یک میلیون نفر هم که باشد

احساس بی کسی میکند

"گوجه فرنگی های سبز"



نيامدي

من ايستاده ام

در همان  ايستگاهي

 كه حالا قد علف هايش

ميرسد تا خدا...




+ درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شد

   و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

                 نیامدی و نچیدی انار سرخی را

                 که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد . . .